شمارهٔ ۴۳ - کار و بار ایرج میرزا
ایرج میرزا / قطعهها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ندانم از چه به هر جا که لفظ کار آید
ردیف آن را فی الفور لفظ بار کنند
برای آن که چو گاری به دستشان افتاد
بر آن سرند که تا بار خویش بار کنند
پیادههای سپاهی به شهر ما هر یک
به یک کرشمه همی کار صد سوار کنند
برای بردن اسب و درشکۀ مردم
بیا ببین که چه جفت و کلک سوار کنند
به جای آن که نشینند و حرف شعر زنند
چه خوش بُوَد که نشینند و فکر کار کنند
در آن محیط که باقیست نام خواجه و شیخ
چگونه اهل ادب بر من افتخار کنند
سخنسرایی را «دولت ذکاءالملک»
همه به ایرج بیکاره واگذار کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به انتقاد از وضعی که در جامعه حاکم است، میپردازد. او از ناتوانی افراد در انجام کارهای صحیح و موثر سخن میگوید و به بیکاری و سطحی بودن فعالیتهای آنها اشاره میکند. در حالی که میتوانند کارهای مهمی انجام دهند، بیشتر به دنبال جلب توجه و فریفتن دیگران هستند. از این رو، شاعر نگران آینده ادب و فرهنگ در جامعهای است که مردم به جای تفکر و فعالیت واقعی، فقط به لفظ و ظاهر توجه دارند. او به بیعملی برخی از افراد در حوزه سخنوری و ادبیات اشاره میکند و انتقاد میکند که اهتمام واقعی به کار و اندیشیدن کمتر دیده میشود.