نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵ - قلب مادر ایرج میرزا

ایرج میرزا / قطعه‌ها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

داد معشوقه به عاشق پیغام

که کند مادر تو با من جنگ

هر کجا بیندم از دور کند

چهره پُرچین و جبین پر آژَنگ

با نگاه غضب‌آلود زند

بر دل نازک من تیر خَدَنگ

از در خانه مرا طرد کند

همچو سنگ از دهن قَلماسنگ

مادر سنگدلت تا زنده‌ست

شهد در کام من و توست شَرَنگ

نشوم یک‌دل و یک‌رنگ تو را

تا نسازی دل او از خون رنگ

گر تو خواهی به وصالم برسی

باید این ساعت، بی‌خوف و دِرَنگ

رَوی و سینهٔ تنگش بدری

دل برون آری از آن سینۀ تنگ

گرم و خونین به مَنَش باز آری

تا برد ز آینهٔ قلبم زنگ

عاشق بی‌خرد ناهنجار

نه بل آن فاسق بی‌عصمت و نَنگ

حرمت مادری از یاد ببرد

خیره از باده و دیوانه ز بَنگ

رفت و مادر را افکند به خاک

سینه بدْرید و دل آورد به چَنگ

قصدِ سرمنزل معشوق نمود

دل مادر به کفش چون نارَنگ

از قضا خورد دم در به زمین

و اندکی سوده شد او را آرَنگ

وان دل گرم که جان داشت هنوز

اوفتاد از کف آن بی‌فرهنگ

از زمین باز چو برخاست نمود

پی برداشتن آن آهنگ

دید کز آن دل آغشته به خون

آید آهسته برون این آهنگ:

«آه دست پسرم یافت خراش

آخ پای پسرم خورد به سنگ»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، معشوقه به عاشق پیامی می‌دهد که مادرش با او مخالفت می‌کند و هر بار که او را می‌بیند، با چهره‌ای خشمگین او را طرد می‌کند. عاشق به معشوقه می‌گوید که تا وقتی دل مادرش از عشق آنها سیر نشود، نمی‌تواند به وصالش برسد. او باید شجاعت و احساساتش را به نمایش بگذارد و دلش را از سینه‌اش بیرون بیاورد. در نهایت، با نادیده گرفتن حرمت مادر و در پی عشق، عاشق به سمت معشوقه می‌رود و باعث درد و رنج مادرش می‌شود. اما در پایان، او دچار عواقب سختی می‌شود و احساس پشیمانی می‌کند. این شعر داستانی از عشق، خشونت و عواقب تصمیم‌های impulsive را روایت می‌کند.