نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰ - آب حیات ایرج میرزا

ایرج میرزا / قطعه‌ها / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

آب حیات است پدرسوخته

حَبِّ نبات است پدرسوخته

وه چه سیه‌چرده و شیرین‌لب است

چون شکلات است پدرسوخته

آب شود گر به دهانش بری

توت هرات است پدرسوخته

تا بتوانیش بگیر و بکن

صَوم و صَلات است پدرسوخته

می‌نرسد جز به فرومایگان

خمس و زکات است پدرسوخته

سخت بُوَد ره به دلش یافتن

حِصن کلات است پدرسوخته

تنگْ دهان، مویْ میان، دلْ سیاه

عین دوات است پدرسوخته

احمد و از مِهر چنین منصرف

خَصم نُحات است پدرسوخته

با همه ناراستی و بددلی

خوش حرکات است پدرسوخته

قافیه هرچند غلط می‌شود

باب لواط است پدرسوخته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این یک شعر هزل و طنز است. ایرج‌میرزا در آن با زبانی آلوده و البته طنزآمیز از فردی که او را به شوخی پدرسوخته صدا می‌زند و در ادامه معلوم می‌شود که نامش احمد است صحبت می‌کند.