نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳ ایرج میرزا

ایرج میرزا / عارف نامه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلم زین عمرِ بی‌حاصل سرآمد

که ریشِ عمر هم کم‌کم در آمد

نه در سر عشق و نه در دل هوس ماند

نه اندر سینه یارای نَفس ماند

گهی دندان به درد آید گهی چشم

زمانی معده می‌آید سرِ خشم

فزاید چینِ عارض هر دقیقه

نخوابد موی صد غم بر شقیقه

در ایّام جوانی بُد دلم ریش

که می‌روید چرا بر عارضم ریش

کنون پیوسته دل‌ریش و پریشم

که میریزد چرا هر لحظه ریشم

بدین صورت که بارَد مویم از سر

همانا گشت خواهم اشترِ گَر

أ لا موت یباع فأشتریه

فهذا العیش ما لا خیر فیه

ببند ایرج از این اظهارِ غم دَم

که غمگین می‌کنی خواننده را هم

گرفتم یک دو روزی زود مُردی

چرا سوقِ کلام از یاد بردی؟

که ماندَست اندر اینجا جاودانی

که می‌ترسی تو جاویدان نمانی؟

ترا صحبت ز عارف بود در پیش

عبث رفتی سرِ بی‌حالیِ خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساس ناامیدی و بی‌حاصلی زندگی حکایت می‌کند. شاعر از گذر زمان و پیری می‌نالد و به تألمات روحی‌اش اشاره می‌کند. او به وضوح می‌گوید که هیچ‌یک از لذت‌های زندگی دیگر برایش باقی نمانده و اعضای بدنش نیز دچار درد و ناراحتی‌اند. با کنایه به جوانی و احساسات عاشقانه، می‌گوید که حالا حتی عشق و هوس نیز از دلش رفته است. در پایان به نوعی ناامیدی و طلب مرگ اشاره می کند و از غم و اندوه ذکرش در نوشته‌ها می‌گوید که باعث ناراحتی دیگران می‌شود. در نهایت، او به نوعی احساس بی‌فایده بودن زندگی‌اش و ترس از جاودانگی در این وضعیت اشاره می‌کند.