شمارهٔ ۱۵ - مزاح با یکی از وزیران ایرج میرزا
ایرج میرزا / مثنویها / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
وزیرا از مبارک بیضه ات دور
مرا امروز گشته بیضه رنجور
یکی چون پُر ز باد و دَرد گشته
ز جُفت خود به صورت فَرد گشته
نمی دانم چه بادی در سر اوست
که با جفتش نگنجد در یکی پوست
چنان از باد و دم سرشار گشته
که پنداری سپه سالار گشته
بباید بند کردن پیکر او
که تا بیرون رود باد از سرِ او
اگر داری به جعبه بیضه بندی
کز آنها داشتی زین پیش چندی
یکی را از برای بنده بفرست
برای بنده شرمنده بفرست
که از لطف تو گردد بیضه ام چاق
به صِحَّت جُفت و از علت شود طاق
کنی از بیضه ام گر دست گیری
الهی علت بیضه نگیری
کمال السلطنه با آن کمالات
شده اندر عِلاج بیضه ام مات
وَرم با آنهمه دارو و مرهم
به قدر مویی از تخمم نشد کم
ز بس روغن به تخم بنده مالید
کمال السلطنه بر تخم من رید
دو مَه دستش به تخم من بُوَد بند
نیارد دل ز دست افتاده برکَند
گُمانِ من چنین باشد که عمدا
تَعَلُل می نماید در مداوا
نمی خواهد که گردد بیضه ام خرد
چنان دانم که خواهد بیضه ام خورد!
و یا تا پر شود از بیضه مُشتش
از این رو دوست می دارد دُرشتش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعر به نوعی بازتاب درد و عذاب شخصی است که از مشکل پزشکی خود رنج میبرد. راوی از وزیری به نام "مبارک" خواستار کمک شده و به مشکلاتی که در ناحیه بیضه خود دارد اشاره میکند. او احساس میکند که شرایطش به حدی بغرنج شده که به مداوا و درمان فوری نیاز دارد، اما در عین حال شک و تردیدهایی نسبت به نیت پزشک و روشهای درمانی او دارد. راوی حتی به نوعی از بازیهای سیاسی و عدم توجه به درد خود گلایه دارد و در نهایت آرزو میکند که از این درد رهایی یابد.