شمارهٔ ۱۸ - کلاغ و روباه ایرج میرزا
ایرج میرزا / مثنویها / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
کلاغی به شاخی شده جای گیر
به منقار بگرفته قدری پنیر
یکی روبهی بوی طُعمه شنید
به پیش آمد و مَدحِ او برگزید
بگفتا سلام ای کلاغ قشنگ
که آیی مرا در نظر شوخ و شنگ
اگر راستی بود آوایِ تو
به مانند پرهای زیبای تو
در این جنگل اندر سَمَندَر بدی
بر این مرغ ها جمله سرور بُدی
ز تعریف روباه شد زاغ شاد
ز شادی نیاورد خود را به یاد
به آواز کردن دهان برگشود
شکارش بیُفتاد و روبَه ربود
بگفتا که ای زاغ این را بدان
که هر کس بود چرب و شیرین زبان
خورد نعمت از دولت آن کسی
که بر گفتِ او گوش دارد بسی
چنان چون به چربیّ نطق و بیان
گرفتم پنیرِ تو را از دهان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، کلاغی که بر روی شاخی نشسته است، قطعهای پنیر را در منقار دارد. روباهی که بوی پنیر را حس کرده، به او نزدیک میشود و شروع به تعریف و تمجید از کلاغ میکند. کلاغ از تعریفهای روباه خوشحال میشود و به آرامی به او گوش میدهد. اما در این میان، روباه از این فرصت استفاده کرده و پنیر را از دهان کلاغ میرباید. پیام این داستان این است که فریبخوردن از کسانی که زبان چرب و شیرین دارند، میتواند به ضررمان تمام شود.