نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱۱ - بیماری ضحاک و رُستن دو مار از دوش او ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

شنیدم که ضحّاک چندان بخورد

که آمد سر هر دو کتفش به درد

همی درد خرچنگ خواندش پزشک

یکی سرد بیماری سرد و خشک

به دانش چو نامش به تازی کنی

به تازی اگر سرفرازی کنی

................................

................................

شکیبا نبودی ز گوشت شکار

برآمد سر کتف او چون دو مار

چو چندی برآمدش فریاد کرد

از او خون دردانه آغاز کرد

پزشکان هشیار دل را بخواند

همه کس ز درمان او خیره ماند

ز بابل گروهی ز جادوفشان

بشد پیش آن خسرو سرکشان

نیاورد درمان او کس به جای

وز آن درد شاه اندر آمد ز پای

ره خواب بر دیدگانش ببست

نه خورد و نه خفت و نه شادان نشست

پزشکان جادوی دست‌آزمای

بماندند خیره ز کار خدای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بند از داستان، ضحاک به خاطر پرخوری دچار درد شدیدی در شانه‌هایش می‌شود. پزشکانی که به درمان او می‌پردازند، متوجه می‌شوند که بیماری او سرد و خشک است و درمانی برای آن نمی‌یابند. با گذشت زمان، درد او شدت می‌گیرد و ضحاک به شدت نگران و درمانده می‌شود. پزشکان از بیناییشان و جادوسازان از بابل برای درمان او می‌آیند، اما هیچ‌کدام قادر به معالجه‌اش نیستند و شاه به دلیل درد زیاد نه می‌تواند بخورد و نه بخوابد. در نهایت، همه پزشکان و جادوگران از دست خداوند و قدرت او در حیرت می‌مانند.