بخش ۱۶ - دانشپرستی کوش ایرانشان
ایرانشان ابن ابی الخیر / کوشنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چو از دانشِ سرکش نیک پی
یکایک شد آگاه فرخنده کی
خوش آمدش دیدار و کردار او
شکیبا نبودی به دیدار او
جوانی خردمند خورشیدفَش
به دیدار، خوب و به گفتار خوش
نگه کرد تا شاه گیتی چه چیز
به دل دوست دارد، به دیدار نیز
برِ شاه گیتی ندید آن جوان
گرامی تر از نامهٔ خسروان
شب و روز دفتر بُدی یار او
همه دانش آموختن کار او
فرستاد نزد برادر پیام
که ای شاه فرخندهٔ نیکنام
چو جان داردم شاه ایران همی
برافروزدم زین دلیران همی
شب و روز با او بُوَم همنشست
اگر دفتر از پیش، اگر می به دست
همی هر زمان پیشش افزون شوم
رهایی نیابم که بیرون شوم
چو چیزی فرستی تو دانش فرست
که شاه جهان هست دانشپرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، گوینده به تمجید از جوانی خردمند و خوشسخن میپردازد که از دانش و کردار خوبش آگاه شده است. او به دیدار این جوان مشتاق است و نمیتواند صبر کند. جوانی به نام "خورشید فش" با دقت به رفتارهای شاه و آنچه در دل دارد توجه میکند. او نمیتواند در شاه، چیزی گرانبهاتر از دانش ببیند. گوینده بیان میکند که شب و روز در کنار این جوان بوده و تلاش میکند تا با او ارتباط نزدیکتری برقرار کند. در نهایت، به دوستش پیام میفرستد که بهدنبال دانش و خرد است و خواهان برخورداری از علم بیشتر است تا بتواند در کنار این جوان بماند.