نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۵ - صلح و باجگزاری مانوش ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

به یک هفته آمد به روم آن نوند

چو از نامه بگشاد مانوش بند

بخواند و فگند آستین بر زمین

نهاد از بر آستین بر جبین

همی گفت کای کردگار سپهر

تو افگندی اندر دل شاه مهر

تو کردی مر او را بدین مایه رام

وگرنه براندی بدین مرزکام

وز آن پس چو دستورش اندر رسید

همه باز گفت آنچه گفت و شنید

به دستور فرمود تا کرد ساز

به یک ماه گِرد آمد آن ساو و باز

بسی چیز دیگر بر آن برفزود

غلامان و اسبان چنان کِم شنود

گزین کرد سی تن ز گردان شهر

کسی را که بود از بزرگیش بهر

فرستادشان تا بر آرد به راه

که باشید یکسر نوا نزد شاه

چو سرکش بر شاه ایران رسید

به رومی بر او آفرین گسترید

بر شاه بگذاشت آن خواسته

غلامان و اسبان آراسته

از آن شاد شد شاه پیروزبخت

همان گه ز طرطوس بربست رخت

به نیرنگ چون بستد آن ساو و باز

به بغداد شد شاه نیرنگ ساز

نشست از بر تخت با کام، کی

بینداخت رنج و بر افراخت می

به شاهان شد اندیشه از کار او

ولیکن نه آگه ز کردار او

دل هر کس از شاه ترسنده گشت

به تن هر کسی شاه را بنده گشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در قالب این شعر، داستانی از یک سفر به روم و گفتگوهایی بین شخصیت‌ها روایت می‌شود. ناوند به روم می‌رود و نامه‌ای را که مانوش فرستاده می‌خواند. او در دل از لطف خدا و تأثیر آن بر قلب شاه مهر صحبت می‌کند. پس از رسیدن به دستور شاه، برنامه‌ای برای تهیه ساز و تجهیزات تهیه می‌شود و بعد از یک ماه، غلامان و اسبان آماده می‌شوند. سی تن از افراد برگزیده به سمت شاه ایران فرستاده می‌شوند. وقتی این افراد به شاه می‌رسند، او از کارهای آنها تقدیر می‌کند و خوشحال می‌شود. شاه از طرطوس رخت برمی‌بندد و به بغداد می‌رود و بر تخت می‌نشیند. او با نوشیدن شراب و لذت بردن از خوشی‌ها، در دل دیگر شاهان ترس ایجاد می‌کند و همه آن‌ها به او به چشم بنده نگاه می‌کنند.