نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۲۳ - ساختن شهر کوشان و قرار دادن پیکر کوش در آن ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

خوش آمدْش بنشست بر کوه ژرف

پس افگند از آن شهر سنگی شگرف

بسی رنج بردند زآن چار ماه

سرکنگره‌ش برکشید او به ماه

رخامین یکی سنگ بر پای کرد

سر پیکر خویش را جای کرد

کف دست او باز کرده ز هم

بر او بر نبشته یکی بیش و کم

که این چهرهٔ کوش گردنکش است

که هنگام پیگار چون آتش است

ستانندهٔ تاج شاهان به گرز

گشایندهٔ خاور از فرّ و برز

بر آنجا نوشت آنچه خود کرده بود

همان شهر کاو بر سر آورده بود

بپرداخت از او مرد و زن سی هزار

کشاورز و بازاری و پیشه‌کار

ز کشور بیاورد و در شهر کرد

به مایه ز هر چیزشان بهر کرد

خورش داد و گاو و خر و گوسفند

به بازاری و مردم کشتمند

نهادند کوشان بدان شهر نام

برآوردهٔ کوش جوینده‌کام

که چینی همی خواندش فرونه

به انبوه شهری ز بار و بنه

سر سال فرمودشان تا همه

شود پیش آن پیل، مردم رمه

پرستش‌کنان پیش آن پیکرش

ستایش نمایند بر افسرش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بخش داستان، شخصی به نام کیخسرو به کوه ژرف می‌رود و از سنگ‌های شهر شگفت‌انگیز آنجا استفاده می‌کند. او پس از تحمل رنج‌های بسیار، به ارتفاعات می‌رسد و یادبودی از خود روی سنگی می‌نویسد. نوشته او شامل یادآوری از موفقیت‌ها و نبردهایش است، به ویژه فتح تاج شاهان و گشایش سرزمین‌ها. کیخسرو همچنین دستور می‌دهد تا مردم زیادی از دیگر کشورها به آن شهر آورده شوند و به آن‌ها امکاناتی مانند خوراک و زمین داده می‌شود. نام این شهر "کوشان" گذاشته می‌شود و مردم طبق درخواست کیخسرو در پایان سال به پرستش او می‌پردازند و او را ستایش می‌کنند.