بخش ۲۲۴ - بازگشت کوش به مکران و کشتن شاه مکران ایرانشان
ایرانشان ابن ابی الخیر / کوشنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
وز آن جا سپه سوی مکران کشید
چو آگاهی از وی به مکران رسید
سپهدار مکران دگر باره باز
فزون کرد و هرچیز آورد باز
پذیره شدش پیش و بردش همه
ز دیبای چین و ز تاری رمه
وز آن خوردنیها که از پیش برد
فزون برد و از خانهٔ خویش برد
همی داشت یک ماه مهمان شاه
به بزم و به گوی و به نخچیرگاه
سر ماه برخاست آواز نای
پرستندهای داشت برده سرای
بشد شاه مکران دو منزل به راه
گرفت و بکشتش بداندیش شاه
به تاراج دادش همه کاخ و گنج
نه شرم از خدای و نه پاداش رنج
یکی آتش از پیش او برفروخت
نژادش سراسر به آتش بسوخت
به نوشان سپرد افسر و تخت اوی
نگون کرد یکبارگی بخت اوی
ز پرده ببرد آن که بودش پسند
چنین کرد پاداش آن مستمند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
سپه به سوی مکران حرکت کرد و خبر رسید که سپهدار مکران آماده استقبال از اوست. او با هدایای فراوانی از جمله دیبای چین و دیگر خوردنیها به استقبال شاه آمد. شاه مکران یک ماه مهمان شاه بود و در بزم و تفریحاتی شرکت کرد. اما پس از یک ماه، شاه مکران به دلیل بداندیشیاش، به دو منزل دورتر از خانهاش رفت و به دستور شاه، کشته شد. اموال و کاخ او به تاراج رفت و هیچ نشانهای از شرم یا پاداش رنج او وجود نداشت. در نهایت، همه چیز او به آتش کشیده شد و بختش به طور کامل نابود شد. این به عنوان پاداشی برای عمل ناپسند او تلقی شد.