نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۱۹ - ادامهٔ جنگ بی‌حضور قارن به مدت یک هفته ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

دل سلم از آن داستان شد دژم

برون رفت رخسارگان پُر ز نم

ز لشکر یکایک سران را بخواند

شنیده همه پیش ایشان براند

چنین گفت ازاین پس که فردا پگاه

بسازید بر دشمنان بر سپاه

همه رزم سازید با دار و برد

بدان تا بدانند مردانِ مرد

که قارن نَه از آسمان آمده‌ست

وگر اژدهای دمان آمده‌ست

نَه قارن نموده‌ست آن دستبرد

که شیران نمودند و مردان گُرد

بگفت و برآسود و لختی بخفت

همه مهتران با سپاه این بگفت

بزرگان سپه را چو دادند دل

به کُشتن همه برنهادند دل

همه شب همی رزم را ساختند

چو شد روز نعره برافراختند

برآمد خروشیدن کوس و نای

چو دریا بجوشید لشکر ز جای

دلیران ایران و توران و روم

کشیدند صف بر چنان دشت شوم

چو از لشکر سلم بر شد خروش

سپه را به رزم اندر آورد کوش

فروغِ سرِ نیزه بر نم رسید

ز خون یلان خاک را نم رسید

چنان سخت کوشید هر دو سپاه

که یک نیمه زیشان تبه شد پگاه

برآن دشتِ کین کُشته انبوه شد

زمین از تن خسته چون کوه شد

برون رفت سلم از میان سپاه

پسِ پشتِ او نامداران شاه

برافگند بر دشمنان خویشتن

بکُشت از دلیران بسی تیغ‌زن

که از خستگی کوش رنجور بود

ز کوشش بدان چندگه دور بود

چو شب گشت، برگشت هر دو سپاه

طلایه بیامد سوی رزمگاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

دل سلم از داستانی غمگین شد و برآشفت. او فرمان داد تا همه سران لشکر را جمع کنند و به آن‌ها گفت که فردا صبح باید برای نبرد با دشمنان آماده شوند تا آن‌ها بدانند که قارن تنها فردی نیست که برای جنگ آمده و همچنین یادآور شد که قارن از آسمان نیامده است. شب سپاه بار دیگر به رزم و جنگ اندیشیدند و صبح روز بعد، نعره و هیاهوی نبرد در دشت طنین انداز شد. هر دو سپاه، از جمله دلیران ایران، توران و روم، به نبرد مشغول شدند و جنگ به شدت درگرفت. بسیاری در این نبرد کشته شدند و زمین به خون آغشته شد. بعد از جنگ شب، هر دو سپاه به عقب برگشتند و خبر دوباره به جبهه جنگ ارسال شد.