نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۳ - پرسش اسکندر دربارهٔ کوش ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بدو گفت کای مایهٔ سنگ و هوش

تو هیچ آگهی داری از کار کوش؟

که من چون همی آمدم با سپاه

به ره بر یکی سنگ دیدم سیاه

بر او پیکری زشت کرده بپای

نبشته‌ست بر دست او رهنمای

که این پیکر کوش، شاه جهان

بر او آشکارا شده هر نهان

به گیتی ز شاهان برآورده نام

رسیده فزون از سه پانصد به کام

به گیتی نبیند کس، آن کاو بدید

که داند رسیدن بدان کاو رسید؟

در آن آرزویم کزآن داستان

شوم آگه، ای مایهٔ راستان

اگر هیچ آگاهی از کار اوی

یکی رنجه شو، مر مرا بازگوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شخصی به دیگری می‌گوید که آیا از کارهای کوش خبر داری؟ او توضیح می‌دهد که وقتی با لشکر به راه می‌رفت، سنگی سیاه دید که بر آن پیکری زشت وجود داشت و نوشته‌ای روی دست آن بود. نوشته به شکلی به شاه جهانیان اشاره دارد که در آن برای خود نام و یاد بزرگی ایجاد کرده است، به طوری که به بیش از ۳۵۰ مقام دست یافته است. شخص به دنبال آگاهی از داستان آن پیکر زشت است و می‌خواهد درباره‌اش اطلاعات بیشتری کسب کند. اگر کسی درباره کارهای او اطلاع دارد، از او می‌خواهد که بگوید.