نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۰ - رسیدن ایرانیان و چینیان به هم ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

یکی روز ناگاه سالار چین

یکی تاختن کرد بر آتبین

ز بیرون بیشه بدو باز خورد

برآمد ز ناگه ده و دار و بَرد

فزون آمد از چینیان ده هزار

ز ایرانیان بود سیصد سوار

یکی رزم ناگاه پیوسته شد

تنی چند از ایران سپه خسته شد

چو دید آن چنان آتبین از سپاه

بُنه سوی بیشه گسی کرد شاه

بجوشید و برگستوان برفگند

چو باد اندر آمد به اسب سمند

خروشید کای نامداران جنگ

یک امروزتان کرد باید درنگ

که گر سستی آرید در کارزار

نیابید از این دشمنان زینهار

وگر پیش دشمن بدارید پای

نباید بریدن امید از خدای

کز اوی است پیروزی و دستگاه

به لشکر که را کرد باید نگاه؟

که ایشان گنهکار و بدگوهرند

به فرمان ضحاک جادو سرند

بسا لشکر گشن از اندک سپاه

گریزند ناگاه از رزمگاه

بگفت این و از باد، اسب سمند

بر آن لشکر دشمنان برفگند

اگر گرز زد، مرد را کرد پست

وگر تیغ زد، سر بیفگند و دست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در یک روز ناگهانی، سالار چین به سوی آتبین حمله‌ور شد. در این حال، از جنگل به او حمله شد و او با دسیسه‌ای، ده‌ها هزار چینی را به میدان آورد، در حالی که ایرانیان تنها سیصد سوار داشتند. جنگ به طور ناگهانی آغاز شد و برخی از سپاه ایران خسته شدند. وقتی سالار چین دید که آتابین چنین وضعیتی دارد، به جنگل عقب‌نشینی کرد. سالار که شجاعت و ملاحظه‌ی خود را نسبت به دشمن می‌سنجید، به سربازانش گفت که باید درنگ کنند و از سستی اجتناب کنند. او به آن‌ها یادآوری کرد که پیروزی از خداوند است و نباید امید خود را از او قطع کنند. همچنین، او نسبت به لشکر دشمن و طرز فکرشان هشدار داد و گفت که اگر سپاه ایرانی از ترس، فرار کند، به زودی شکست خواهند خورد. سالار با صدای بلند فریاد زد که دشمن را باید شکست داد و با اراده و استقامت به جنگ ادامه داد، در غیر این صورت عواقب بدی در انتظارشان خواهد بود.