نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۴ - پاسخ مهانش ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

مهانش شنید و سرافگند پیش

از اندیشهٔ او دلش گشت ریش

پس آن گاه سر کرد بر آسمان

همی گفت کای کردگار جهان

نشاید همی گر نه زین سان کنی

که گردنکشان را هراسان کنی

نباید تو ای شاه گیتی‌گشای

که بندی دل اندر سپنجی سرای

اگر دَه بمانیم اگر ده هزار

وگر بنده باشیم و گر شهریار

چو مرگ آید آن روزگار اندکی‌ست

همان بنده و شاه گیتی یکی‌ست

مر این کوش را آتبین پرورید

چو در بیشهٔ چین مر او را بدید

همه سرگذشتش به پیش من است

اگرچه نه از خون و خویش من است

کنون شاه را بخشم این داستان

بسی دفتر دیگر از باستان

که من آرزو خواهم از کردگار

که بر من سر آرد کنون روزگار

که گشتم بر این کوهساران غمی

نبینم پس از تو دگر آدمی

امیدم چنین است کاین آرزو

بیابم به فرمان، تو ای نیکخو

چو یزدان سر آرد به من بر زمان

بدین خانه اندر کنیدم نهان

بگفت این و کرد آنگهی آبدست

بشد پیش یزدان به زانو نشست

دو رخساره را بر زمین بر نهاد

نیایش همی کرد تا جان بداد

سکندر ز گفتار او خیره ماند

همی آب دیده به رخ بر براند

بشستند و کردند بر وی نماز

در خانهٔ تنگ کردند باز

مر آن خانه را دخمه‌ای ساختند

مر او را به خاک اندر انداختند

همین کرد خواهد به هر کس جهان

همین است جای کهان و مهان

وز آن جا بسی دفتر آورد شاه

همی کرد هر یک به هر یک نگاه

یکی دفتر از پوست آهو بیافت

چو دستور خسرو به خواندن شتافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بخش از داستان، مهانش (مهان، شخصیت اصلی) به درگاه خداوند دعا می‌کند و از او می‌خواهد که گردنکشان و ظالمین را بترساند و در برابر جبروت او، همه انسان‌ها – چه شاه و چه بنده – برابرند. او آرزو دارد که در این دنیا چیزی نبیند جز آرامش و رحمت خداوند. در ادامه، سکندر تحت تأثیر سخنان مهانش قرار می‌گیرد و اشک می‌ریزد. بعد از آن، آن‌ها برای دعا و نیایش به خاک می‌افتند و مرگ مهانش را جشن می‌گیرند، با ساختن دخمه‌ای برای او و دفن او در آن. این وقایع نشان‌دهنده اندیشه‌های عمیق درباره قدرت، مرگ و برابری انسان‌ها است.