بخش ۶۶ - پیوستن کوش به سپاه پدر ایرانشان
ایرانشان ابن ابی الخیر / کوشنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
دل مرد دستور از او گشت شاد
برون آمد او، سر سوی ره نهاد
چنان لشکری برد با خود گزین
که خسته شد از نعل اسبان زمین
برآمد به جای نشان با سپاه
عنان را بپیچید و برتافت راه
سپه را به کوه اندرون جای کرد
یکی شمع بر نیزه بر پای کرد
تو گفتی سهیل یمن سوی چین
فرود آمد و کرد روشن زمین
همه شب دل پیلدندان به جوش
نهاده به جای نشان، چشم و گوش
چو چشمش بدان روشنایی رسید
ز شادی به دلْش آشنایی رسید
پرستنده را گفت برخیز زود
که آتش پدید آمد از تیره دود
همی رفت خواهم سوی شاه چین
به ما بد سگالد همه آتبین
بنه برنهادند و در پیش کرد
ز بیگانه، آهنگ زی خویش کرد
حمایل یکی تیغ و نیزه به دست
چو پیل دژم بر تگاور نشست
برون رفت تیز از ره میمنه
بماندند لختی ز رخت و بُنه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، دل مردی شاد میشود و تصمیم به سفر میگیرد. او لشکری بزرگ را با خود همراه میکند و به سمت هدفش راه میافتد. در مسیر، ناله و زین اسبها زمین را خسته میکند و به کوه میرسند. او پرچمی را روی نیزهای قرار میدهد که نورش به زمین میتابد. در شب، او از روشنایی که ایجاد کرده خوشحال میشود و به خدمتکارش میگوید که باید زود حرکت کنند تا به شاه چین برسند. مرد با تیغ و نیزه آماده میشود و با شتاب از مسیر میمنه خارج میشود، در حالی که دیگران در تأمل باقی میمانند.