بخش ۷ - در سبب نظم کوشنامه ایرانشان
ایرانشان ابن ابی الخیر / کوشنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
زمانه چو کارم دلارای کرد
دلم داستانی دگر رای کرد
یکی مهتری داشتم من به شهر
که از دانش و مردمی داشت بهر
جوانی که هر کس که او را بدید
همی نام یزدان بر او بر دمید
به بالا چو سرو و به تن چون تَهَمْ
به رخساره چون شیر و چون می بهم
سر آل یاسین و آل عبا
بنیزهی علی، بوعلی مجتبا
مرا گفت اگر رای داری براین
یکی داستان دارم از شاه چین
که هر کس که آن را بخواند به هوش
بسی بهره بردارد از کار کوش
بدیدم من این نامهٔ سودمند
سراسر همه دانش و رای و پند
بهاری، ولیکن ز باران دژم
نگاری، ولیکن رسیده ستم
مگر یابم از کردگار جهان
به گیتی از این بیش چندین زمان
که از دانش این بهره پیش آورم
همه نامه در بیت خویش آورم
چو باغ بهاری بیارایمش
ز زنگارگون رنگ بزدایمش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از وضعیتی ناگوار در زندگی خود سخن میگوید و به یاد یکی از دوستان بافرهنگ و با شخصیت خود میافتد که نامش به خوبی و نیکی بر زبانها میافتاد. او توصیفاتی از این شخص به عمل میآورد که نشاندهنده قدرت و زیباییاش است. شاعر سپس از این دوست میخواهد که داستانی از شاه چین را برایش بگوید تا از آن بهرهمند شود. او به خواندن نامهای سودمند میپردازد که مملو از دانش و پندها است. اما در دل، از مشکلات و سختیهای زندگی رنج میبرد و آرزو دارد که خداوند به او زمانی بیشتر بدهد تا بتواند از این دانش بهرهمند شود و زندگیاش را مانند باغی بهاری زیبا کند.