نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۶ - پاسخ آتبین ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بدو آتبین گفت کای تند مرد

زبان تو مغز مرا بنده کرد

بدان گه که بابت بیفگند خوار

به بیشه درون زار و بیچاره‌وار

اگر من تو را اندر آن تیره خاک

رها کردمی، گشته بودی هلاک

نه امروز بودی تو او را پسر

نه باب تو را نیز نام پدر

تو نیواسب را ز آن بکشتی درست

که او مر تو را خواست کشتن نخست

به من بر سپاسی نباید نهاد

درِ داد بر خود بباید گشاد

اگر تو مر او نکشتی به جنگ

ندادی تو را او زمانی درنگ

گرامی پسر با تو همشیره بود

ز دل دوستی بر تو بر خیره بود

بیامد چنانچون برادر پَسَت

نکوهش کند زین همی هرکست

مر او را به بیهوده کردی تباه

به تو بازگردد ز هر سو گناه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

بدو آتَبین گفت که ای مرد تندخو، زبان تو مغز مرا در بند کرده است. اگر من تو را در آن زمین رها می‌کردم، امروز نه فرزندی برای تو بود و نه پدری برای تو باقی می‌ماند. تو نیواسب را درست کشتید، چون او قبل از تو می‌خواست تو را بکشد. نباید در این اختلاف به من سوگند یاد کنی؛ زیرا حق بر خودت واجب است. اگر تو او را در جنگ نمی‌کشتی، او هم به تو آسیب نمی‌زد. پسر گرامی، خواهر تو دوستی عمیق به تو داشت. او به عنوان برادر به تو نزدیک شد، اما تو او را به اشتباه نابود کردی و گناه این عمل به تو برمی‌گردد.