بخش ۷۸ - آهنگ جنگ ایرانشان
ایرانشان ابن ابی الخیر / کوشنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
بدو آتبین گفت دادی تو داد
از این بیش گفتار دیگر مباد
سپه باز گردان تو ایدر بپای
که با تو بکوشم به زور خدای
بفرمود تا بازپس شد سپاه
سوی لشکر خویشتن رفت شاه
بپوشید خفتان و ساز نبرد
دل لشکر از رنج او شد به درد
سپاه از عنانش برآویختند
خروش از دل و جان برانگیختند
که شاها، مخور با سپه زینهار
بمان تا کند دیگری کارزار
که پرگست، اگر بر تو آید گزند
بمانیم بیچاره و مستمند
برآرد ز خرد و بزرگ او دمار
نیابیم از او کس به جان زینهار
به پاسخ چنین گفت شیر دلیر
که از گرگ، هرگز نترسید شیر
شما در مدارید از این کار ننگ
که من دیدهام رزم مردان جنگ
بکوشم بدان سان که دارم توان
دل شیر دارم تن خسروان
به نیروی یزدان بر آرم دمار
از این دیوچهره در این کارزار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، فردی به نام آتبین به یک شاه میگوید که دیگر نیازی به صحبت نیست و باید به جنگ برود. سپاه شاه به او هشدار میدهند که بهتر است درنگ کند تا بتوانند با هم به جنگ بروند و از خطرات جلوگیری کنند. اما شاه، که شیر دل است، به آنها میگوید که او از هیچ چیزی نمیترسد و تصمیم دارد تا به میدان جنگ برود. او به تواناییهای خود و قدرت الهی ایمان دارد و آماده است تا با دشمنان مقابله کند. در نتیجه، او به سپاهش اطمینان میدهد و بر عزم خود برای نبرد تأکید میورزد.