بخش ۷۵ - پاسخ کوش به آتبین ایرانشان
ایرانشان ابن ابی الخیر / کوشنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
بدو گفت کوش ای سبکمایه مرد
به گرد در پادشاهی مگرد
تو تا من نبودم چو روباه لنگ
نبودت شب و روز جایی درنگ
همه روز با بیم بگذاشتی
شب از جای دوشینه برداشتی
نبودت خورش سال و مه جز شکار
خور و خواب در بیشه و کوهسار
چه بود ار مرا نیز کردی بزرگ
که تو بیشه برداشتی همچو گرگ
چو من برکشیدم سر و سفت و یال
شدی شاه چین را بدان بیهمال
که از بیشه در دشت و رود آمدی
برِ خسروِ چین فرود آمدی
دوباره شکستم سپاه پدر
توانگرت کردم به سیم و به زر
شدی بینیاز از همه گونه چیز
برادر بکشتم ز بهر تو نیز
چو آگاه گشتم ز کار پدر
پدر بهتر از دایهٔ بدگهر
مرا دایه بودی و پروردگار
گرامی ولیکن نه چون شهریار
چو پاداش خواهی بدین دایگی
چو پرمایه گشتی ز بیمایگی
چو نیواسب کشتم در این کارزار
از او به نباشد همانا سُوار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره گفتوگوی شخصیتی با دیگری است که او را به خاطر سبکمایگی و کماهمی زیر سؤال میبرد. او میگوید که تا زمانی که من (شخص گوینده) نبودم، تو به عنوان یک روباه لنگ در کمین نشسته بودی و حتی در زندگی روزمرهات جایی برای درنگ نداشتی. تو بیشتر به شکار و زندگی در طبیعت مشغول بودی. اما حالا که من تو را بزرگ کردهام، تو به قدرت و ثروت رسیدهای و دیگر نیازی به هیچچیز نداری. گوینده به یاد میآورد که چه زحماتی برای او کشیده و حتی برادرش را برایش کشته است. حالا که اینهمه کار و تلاش کرده، حالا نه تنها نمیتواند قدرش را بداند، بلکه از او پاداش میطلبد. در نهایت، او به بیوفایی و ناسپاسی طرف مقابل اشاره میکند و به یاد میآورد که در جنگها همواره پیروز بوده و هیچکس نمیتوانسته به گرد پایش برسد.