شمارهٔ ۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نه توان پیشِ تو آمد نه تو آیی بر ما
کیست پیغامرسان من و تو غیر صبا؟
بیش از این طاقتِ بارِ شبِ هجرانم نیست
ای عزیز از سر لطفت ز در بنده درآ
بندهٔ خستهٔ بیچاره به وصلت بنواز
تا به کی بر منِ بیدل رَوَد این جور و جفا؟
دردم از حد بِگُذشت و جگرم خون بِگِرفت
چون طبیب دلِ مایی ز که جوییم دوا؟
جز جفا نیست نصیبِ من دلخسته ز دوست
برگرفتند ز عالم مگر آیینِ وفا؟
شمعِ جمعی تو و پروانهٔ رخسارِ تو دل
نیست در مجلس ما بی رخ تو نور و صفا
خبرت نیست که بیچاره تنِ من به جهان
بندهٔ خاص تو از جان شده بی روی و ریا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج جدایی از محبوبش سخن میگوید. او میگوید که نه میتواند به محبوبش نزدیک شود و نه او به سوی او میآید. گوینده به صبا (باد) اشاره میکند که تنها پیامرسان آنهاست. او از بیتابی و ناتوانیاش در تحمل این جدایی میگوید و از محبوبش میخواهد تا با محبتش به او نزدیک شود. شاعر احساس میکند که دردش از حد فراتر رفته و تنها درمانش حضور محبوب است. در نهایت، او به یاد نور و زیبایی محبوبش است و میگوید بدون او زندگیاش خالی و تاریک است.