نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چرایی اینچنین فارغ ز حالم

ز درد هجر تو تا چند نالم

ز من پرسی که چونی جانم ای جان

گرفت از جان خود بی تو ملالم

به هجرانم بگو تا کی کنی قید

شبی ننوازی آخر از وصالم

ز آه سوزناکم زلف خود بین

که حالش شد پریشان‌تر ز حالم

نکردی از وصالم یک زمان شاد

بسی دادی به هجران گوشمالم

چه باشد ار به لطفت شربت آبی

دهی زان چشمه آب زلالم

مگر در صبحدم آرد نسیمی

ز سوی لطف تو باد شمالم

کمالش را کماهی چون بگویم

چو من مدهوش حیران در جمالم

خیالش مونس جان جهانست

ولی یک دم نیاری در خیالم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد جدایی و هجران محبوب صحبت می‌کند. او از بی‌تابی و بی‌حالی خود در غیاب معشوقش می‌گوید و از او می‌خواهد که به او خبر دهد چه زمانی این قید جدایی پایان می‌یابد. شاعر از احساس پریشانی و ناامیدی‌اش به خاطر دوری محبوبش سخن می‌گوید و به یادآوری لحظات شاد و شیرین وصال می‌پردازد. او از لطافت و زیبایی معشوقش می‌گوید و در نهایت از آرزوی دیدار دوباره‌اش در دل تنگش سخن می‌گوید. این اثر پر از احساسات عاشقانه و اندوه ناشی از جدایی است.