شمارهٔ ۱۰۱۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چو من آشفته آن زلف و خالم
از این بهتر نظر میکن به حالم
شب هجران تو بس جان گدازست
تویی چون ماه و من همچون هلالم
منم موری ضعیف از ناتوانی
مکن یکباره جانا پایمالم
به وصلت یک شبی بنوازم آخر
که بگرفت از غم هجران ملالم
بجز مدحت نیاید بر زبانم
بجز رویت نباشد در خیالم
اگر بر وصل تو یابم شبی دست
کف پای تو را در دیده مالم
بگویم شمهای درد دل خود
در آن حضرت اگر باشد مجالم
به لب تشنه به جان خسته ز هجران
به پهلو میرود آب زلالم
یقین از پا درآید پای امّید
اگر دستی نباشد پایمالم
شبی تا روز خواهم با تو بودن
اگرچه در پی فکری محالم
چو چشم تو نه مخمور و نه مستم
چو زلف و خال تو آشفته حالم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عواطف و احساسات عاشقانه خود سخن میگوید. او از حال آشفتهاش به خاطر جدایی و غمهای هجران مینالد و به زیبایی معشوقش اشاره میکند که مانند ماه میدرخشد. شاعر از ضعف و ناتوانی خود در برابر عشق صحبت میکند و میخواهد تنها یک شب در کنار معشوقهاش باشد تا کمی آرام گیرد. او مدعی است که غیر از چاپلوسی و ذکر چهره معشوق در ذهنش چیزی دیگری نمیگنجد. در نهایت، شاعر ابراز امیدواری میکند که اگر فرصتی برای صحبت درباره درد دلش پیش آید، بتواند احساساتش را با معشوق در میان بگذارد، حتی اگر شرایط سخت باشد. تمامی این احساسات با تصویرسازیهای زیبا و بیان احساسات عمیق عاشقانه نمایان شده است.