نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

اگرچه سوخت در غم استخوانم

علاج درد هجرانش ندانم

مرا عمریست تا در دل غم اوست

از آن درد ای عزیزان ناتوانم

ترّحم بر من بیچاره فرضست

که از عشق رخت زار و نوانم

چو سرو قد او از چشم جانم

روان شد با قدش جان شد روانم

دلم بربود و آنگه قصد جان کرد

بیا کاین شیوه‌ها را نیک دانم

تو را زین بیش بودی مهربانی

وگر مهرت نباشد من نمانم

کنارم پر ز اشک از روز هجرت

کناری نیست باری زین میانم

چو بلبل وقت گل در بوستانها

بیا بشنو ز دستانها فغانم

ز وصلت گر نداری شاد ما را

من از بهر غم تو در جهانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عمق درد و غم ناشی از دوری و فراق عشق است. شاعر احساس می‌کند که سوختن در غم عشق خاصی را تجربه می‌کند و از ناتوانی در درمان این درد سخن می‌گوید. او سیاهی روزگار هجران را مقابل زیبایی‌های عشق قرار می‌دهد و ترحم دیگران را بر خود ضروری می‌داند. با توصیف عشق به عنوان دردی عمیق، او به فقدان محبوبش اشاره کرده و آرزوی وصال را دارد. در نهایت، شاعر از عشق می‌گوید که جانش را فدای غم محبوب کرده و زندگی‌اش به خاطر این دوری به سختی می‌گذرد.