شمارهٔ ۱۰۲۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چو سروش گر به آب دیده شانم
روانش جان چو گل بر سر نشانم
چه کردم جز وفاداری که دایم
ز جان زهر فراقت را چشانم
نگارینا خبر داری که هر دم
برد خیل خیالت مو کشانم
خیالت گر شبی مهمانم آید
به جان تو که بر چشمش نشانم
ز تاب آتش هجرت جهان سوخت
مگر زآب وصالت وانشانم
اگر پای سگ کوی تو بوسم
نیاید در نظر گردن کشانم
ز دامانش ندارم دست امّید
دلا تا در جهان باشد نشانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و وفاداری خود به محبوبش سخن میگوید. او احساسات عمیق خود را نسبت به محبوب بیان میکند و میگوید که در عشقش دائماً در حال رنج و زحمت است. شاعر به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که هر بار که به یاد او میافتد، دلش پر از شوق و آتش عشق میشود. او همچنین دربارهی شوق دیدار و ایستادگی در پیشگاه محبوبش سخن میگوید و نشان میدهد که حتی در سختیها و دوریها، عشق او همواره در دلش باقیست. در نهایت، شاعر ابراز میکند که امیدش به وصال محبوب برقرار است و دوست دارد هر لحظه در کنار او باشد.