شمارهٔ ۱۰۳۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من راز غم عشق تو گفتن نتوانم
درّیست گرانمایه و سفتن نتوانم
داری خبر از حال من خسته که شبهاست
کز دست غم هجر تو خفتن نتوانم
من غنچهٔ شوقم به تن باغ ارادت
بی باد هوای تو شکفتن نتوانم
بردی دل و در پاش فکندی و دریغا
کز دست تو دل باز گرفتن نتوانم
از شدّت هجران تو ای نور دو دیده
دردیست مرا در دل و گفتن نتوانم
با آن همه از دستِ سرشک غم عشقش
راز دل سربسته نهفتن نتوانم
من سرزنش جان جهانی ز غم عشق
بی دوست از این بیش شنفتن نتوانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس عمیق غم و درد ناشی از جدایی و عشق ناتمام میپردازد. شاعر بیان میکند که نمیتواند راز غم عشق مورد علاقهاش را بازگو کند و از شدت اندوه، خواب از چشمانش رفته است. او مانند یک غنچهای است که بدون هوای عشق آن شخص نمیتواند شکوفا شود. شاعر به این نکته اشاره میکند که دلش را به آن محبوب داده و نمیتواند آن را بازپس گیرد. او از درد جدایی و غم عاشقانهاش سخن میگوید و سرزنشهایی که از دیگران میشنود به خاطر عشقش را به سختی تحمل میکند. به طور کلی، این شعر وضعیت روحی مضطرب یک عاشق را نشان میدهد که نمیتواند احساسات خود را بیان کند.