نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر خرامی پیش ما در دیدگان جایت کنم

جان فدای آن دو رخسار مه‌آسایت کنم

جان چه ارزد دل ندارم گر تو فرمایی سری

دارم امّا بر لب لعل شکرخایت کنم

گر مرا دستی بود بر جان خود در عشق تو

یک نظر فرما که چون مردانه در پایت کنم

سرو چوبین پای در بندست می‌دانم یقین

نسبت سرو چمن را چون به بالایت کنم

گر به خون ما تو را رایست رایی بس خوشست

گر تو فرمایی جهان را در سر رایت کنم

در جهان دارایی ما کن ز جور هر کسی

ورنه روز حشر افغان پیش دارایت کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساس عمیق عشق و ارادت خود را به معشوق بیان می‌کند. او می‌خواهد درخشندگی و زیبایی چهره معشوق را ستایش کند و آماده است جان خود را فدای او کند. شاعر به عشقی که نسبت به معشوق دارد تاکید می‌کند و می‌گوید که در عشقش هیچ چیز برایش مهم نیست. او به قدرت و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید اگر فرصتی داشت، همه چیزش را برای خوشنودی او فدای می‌کند. در نهایت، شاعر از دشواری‌ها و ستم‌های دنیای بیرون ابراز نارضایتی می‌کند و می‌خواهد معشوق را از آن دنیا رهایی بخشد.