نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

پیش رویش جان و دل قربان کنم

هرچه فرماید نگارم آن کنم

گر بگوید ترک جان کن در غمم

هجر جان در پیش دل آسان کنم

هر شب اندر بستر غمخوارگی

گوش نُه گردون پر از افغان کنم

از زر رخساره و مرجان اشک

زرّ و مرجان در جهان ارزان کنم

از فراق مقدم او هر نفس

صد نثار از اشک در دامان کنم

دلبر از من فارغ آخر من چرا

خویشتن را بی سر و سامان کنم

خلوت دل بی خیالش گر بود

خانه غم بر سرش ویران کنم

دیده گر بر غیرش اندازد نظر

در غم هجرانش خون افشان کنم

تا جهان باقیست جانی می‌دهم

تا جهان را در سر جانان کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و فراق خود سخن می‌گوید و ابراز می‌کند که حاضر است جان و دلش را برای معشوقش نثار کند. او می‌گوید هرچه که معشوق بگوید، انجام می‌دهد و حتی اگر او بخواهد که از غم مرگ جان خود را رها کند، این کار را آسان خواهد دانست. شاعر در شب‌ها به غم خود گوش می‌دهد و از زیبایی معشوقش اشک می‌ریزد. او به شدت از نبود معشوق ناراحت است و در فراق او حاضر است هر نفسی را با اشک و آه بگذراند. در نهایت، شاعر به شدت به عشق خود وابسته است و تا زمانی که دنیا باقیست، به خاطر معشوق حاضر است زندگی‌اش را نثار کند.