نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

تا به کی درد غمت پنهان کنم

خانه دل را چنین ویران کنم

چون طبیب درد مایی پیشم آی

تا ز وصلت درد را درمان کنم

در سر کوی فراقت تا به کی

خویشتن را بی سر و سامان کنم

آخر از لطفت به فریادم برس

چند در کوی غمت افغان کنم

چند آخر در فراق روی تو

دیده‌های بخت را گریان کنم

گر بفرمایی که جان خواهم ز تو

آنچه فرمایی به جان من آن کنم

گر قبولت هست جانی از جهان

من به عید روی تو قربان کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از درد و غم عشق سخن می‌گوید و به معشوقش می‌نالد. او به شدت در انتظار وصال معشوق است و می‌خواهد از درد جدایی رهایی یابد. شاعر از معشوق می‌خواهد که پیش او بیاید تا بتواند دردهایش را درمان کند و از ناله‌هایش در فراق معشوق سخن می‌گوید. او به وضوح احساس ناامیدی و اشتیاق خود را بیان می‌کند و برای معشوقش آماده است که جانش را فدای عشق کند. در نهایت، چشمانش از گريه به خاطر دوری معشوق پر شده و آرزو دارد که در عید وصال، جانش را به او تقدیم کند.