شمارهٔ ۱۰۴۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا به چند این دیده را در هجر تو جیحون کنم
واین دل بیچاره را در عشق تو پر خون کنم
تا کی ای لیلی صفت در آرزوی روی تو
این دل پر درد را هر ساعتی مجنون کنم
تا به کی رخ را ز درد هجرت ای زیبا نگار
از سرشک دیدهٔ مهجور خود گلگون کنم
گر هزار افسانه خوانم در غم عشق تو من
در نمیگیرد به گوشت ور هزار افسون کنم
قدّ بختم چون الف بود از وصالت دلبرا
مدّتی شد تا ز هجر روی تو چون نون کنم
گفتهای در هجر رویم غیر صبرت چاره نیست
رفت پای طاقت از دستم صبوری چون کنم
گرچه آن دلدار را با ما عنایت کمترست
من دعای دولت او هر زمان افزون کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از درد و رنج ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و از عشقش شکایت میکند. او از خود میپرسد که تا کی میتواند این دل بیچاره را در عشق بیپاسخ معشوق خونین کند و در آرزوی او دیوانه شود. اشعار نشاندهندهی عواطف عمیق و زجرآور عاشق است که به خاطر دوری معشوق، در غم و ناراحتی به سر میبرد. او در مییابد که صبرش بیش از حد ادامه نیافته و از ناتوانی در تحمل این درد شکایت میکند. همچنین به دعای خود برای وصال معشوق اشاره میکند، هرچند احساس میکند که لطف معشوق به او کمتر شده است.