نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

قدر روز وصل تو نشناختیم

لاجرم جان و جهان درباختیم

چون شکر در آب و موم از آفتاب

در فراق روی تو بگداختیم

تا تو شمشیر جفا برداشتی

ما سپر در روی آب انداختیم

آتشی در خرمن ما زد غمت

با وجود سوختن درساختیم

در چنین حالی که ما را رو نمود

دوستان از دشمنان نشناختیم

ای بسا اسب وفا کاندر جهان

در پی مهر و وفایش تاختیم

چون خیالش درنمی‌گنجد به چشم

خانه دل را بدو پرداختیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساس عمیق خود را درباره فراق و جدایی از محبوبش بیان می‌کند. او به درد و رنجی که در نبود محبوب متحمل شده اشاره کرده و از ناتوانی خود در درک ارزش لحظات وصال می‌گوید. او خود را به شکر در آب و موم تحت خورشید تشبیه می‌کند که در غم فراق ذوب شده‌اند. شاعر تأکید می‌کند که با وجود دشمنی‌ها و مشکلات، تلاش کرده‌اند در عشق وفادار بمانند و تلاش کرده‌اند آرامش را در دل خود حفظ کنند. او به وفاداری و شجاعت دوستان و همچنین تعهد به عشق اشاره می‌کند، حتی زمانی که واقعیت‌ها دشوار می‌شود. در نهایت، شاعر تمایلش به درک عمیق‌تر عشق و پذیرش آنچه که از دست رفته، را نشان می‌دهد.