نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

روی بنمای که پیشت به نیاز آمده‌ایم

در جهان جز غم تو از همه باز آمده‌ایم

طاق ابروی تو محراب دل و جان منست

زان به اخلاص دل آنجا به نیاز آمده‌ایم

قلب راه غم عشقم ز سر صدق و صفا

بر سر آتش هجران به گداز آمده‌ایم

گفتمش سرو صفت سوی من خسته خرام

گفت آهسته توان کز سر ناز آمده‌ایم

از جفا رفتم از این در بگشا بر رویم

از در مسکنت ای دوست چو باز آمده‌ایم

همه شب شمع صفت پیش رخت می‌سوزم

تا به روز از چه بگو بر سر گاز آمده‌ایم

سرو نازی به جهان بر قد تو می‌نازم

ناز کم کن، به درت چون به نیاز آمده‌ایم

گرچه گنجشک ضعیفم هوس عشقم نیست

به هوای سر کوی تو چو باز آمده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با محبت و ناز به معشوق خود می‌نگرد و از او می‌خواهد که بر او بنگرد. او می‌گوید که تنها به خاطر غم معشوق به اینجا آمده و در دلی که از عشقش می‌سوزد، با اخلاص در کنار او ایستاده است. شاعر همچنین از دردی که به خاطر جدایی از معشوق تحمل کرده، سخن می‌گوید و به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که نازش را کم کند، زیرا او با تمام وجود به سوی او آمده است. در نهایت، شاعر با وجود ضعف و ناتوانی، عشقش را به معشوق ابراز می‌کند و می‌گوید که به امید دیدار او به اینجا آمده است.