نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا دیده و دل در سر زلفین تو بستیم

واندر طلب وصل تو جان بر کف دستیم

در زلف پریشان تو مجموع گرفتار

وز نرگس شهلات نه مخمور و نه مستیم

ما وصل تو خواهیم که آیی بر آغوش

دیدار نمایی نه که خورشید پرستیم

برخاسته‌ای از سر مهرم چه توان کرد

با آنکه ز جان در غم روی تو نشستیم

هرچند نداری سر وصل من مسکین

ما از دل و جان بنده و مشتاق تو هستیم

بنمای تو خورشید جمال رخ خود را

در صبحدمی تا صلواتی بفرستیم

ما آب رخ خود به جهانی نفروشیم

چون خاک ره آخر چه سبب پیش تو پستیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و اشتیاق به محبوب است. شاعر از دل و جان خود برای وصال معشوق می‌گوید و بیان می‌کند که در زلف و زیبایی محبوب گرفتار شده‌اند. آن‌ها خواهان دیدار و نزدیکی به محبوب هستند و برای او ارزش زیادی قائلند. شاعر ابراز می‌کند که هرچند ممکن است محبوب نخواستارش باشد، اما او و دوستانش همچنان مشتاق و وفادار باقی می‌مانند. در نهایت، شاعر درخواست می‌کند که زیبایی محبوب را به نمایش بگذارد تا بتوانند او را ستایش کنند و عشق خود را ابراز نمایند.