شمارهٔ ۱۰۸۱ - استقبال از حافظ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ما تو را دلدار خود پنداشتیم
وز تو چشم مردمیها داشتیم
تخم مهر رویت ای نامهربان
سالها در وادی جان کاشتیم
هرچه کردی با من از جور و جفا
گرچه آن بد بود نیک انگاشتیم
تا نهادی دل به مهر دیگران
ما امید از لطف تو برداشتیم
سالها تا رایت مهر و وفا
عاشقانه در جهان افراشتیم
چون جفا و جورت از حد درگذشت
کار خود را با خدا بگذاشتیم
گر به ناحق غمزهات خونم بریخت
جانب حق را فرو نگذاشتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساس دلشکستگی و ناامیدی خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او به یاد میآورد که سالها به عشق و مهر آن شخص دل بسته بود و برایش امید داشت. با وجود آزارها و بیمهریهای معشوق، همچنان از عشق او چشمپوشی نکرده و این رفتارها را نیکو تلقی کردهاند. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که باید به خداوند پناه ببرد و همچنان خویشتن را از حقایق و آزارهای معشوق دور نکند.