نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما در دو جهان جز دلکی ریش نداریم

جز غصّه ز بیگانه و از خویش نداریم

با این همه گر هر دو جهان عرضه دهندم

ما دست دل از دامن درویش نداریم

گر دوست سوی ما نگرد عین عنایت

حقّا که غم از طعن بداندیش نداریم

قربان کمان گوشه ابروی تو گشتیم

چون تیر جفاهای تو در کیش نداریم

مجروح شد از تیر جفایت دل مسکین

جز لطف تو ما مرهم این ریش نداریم

آخر چه شود گر بنهی مرهم لطفی

بر ریش که ما مرهم این نیش نداریم

گویند به ترکش کن و دل باز به دست آر

مشکل همه آنست که این کیش نداریم

باری ز جهان حاصل عمر از غم عشقش

جز دیدهٔ گریان و دل ریش نداریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان درد و غم ناشی از عشق و فراق می‌پردازد. او در جهانی پر از غصه‌ها، علاوه بر درد ناشی از بیگانگان، غم‌های ناشی از نزدیکان را نیز تجربه می‌کند. شاعر اشاره دارد که اگرچه دو دنیا در اختیارش باشد، هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین محبت درویش (عاشق) باشد. او به احساس تنهایی و رنج ناشی از بی‌محبتی دوست اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که تنها مرهم دردش محبت محبوب است. در نهایت، شاعر می‌گوید از تمام زندگی‌اش جز درد و اشک چیزی به دست نیاورده است و این غم بزرگ‌ترین بار زندگی‌اش است.