شمارهٔ ۱۰۹۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ما خود ز کهایم و از کدامیم
در زمره عاشقان چه نامیم
چون مرغ اسیرِ پَر شکسته
در شَست دو زلف تو به دامیم
در فرض دعای دولت تو
یک لحظه مگر ز جان دوامیم
از عهد غم تو برنگردیم
اندر ره عاشقی تمامیم
از آتش محنت فراقت
پختیم ولی هنوز خامیم
از وعده وصل یار امشب
بازآ که در انتظار شامیم
بودیم چو آهوان وحشی
لیکن به کمند دوست رامیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی به معشوق است. شاعر به جستجوی هویت خود و جایگاهش در میان عاشقان میپردازد و احساسات عمیقش را در این زمینه بیان میکند. او خود را مانند پرندهای اسیر و زخمخورده توصیف میکند و میگوید که هر لحظه برای دعا و خواستههای معشوقش آماده است و از عهد و غم او دور نمیشود. شاعر از درد و سوز عشقش سخن میگوید و با وجود پختگی در این احساسات، هنوز هم حس خامی را دارد. او از وعده وصال معشوق انتظار دارد و در نهایت به این نتیجه میرسد که هرچند در گذشته آزاد بودند، اکنون تحت تأثیر دلبستگی به دوست، رام شدهاند.