شمارهٔ ۱۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا ز دیده و دل دور کرد یار چرا
ز دست داد مرا زود آن نگار چرا
به اختیار نبودم جدایی از بر دوست
ز ما کناره گزید او به اختیار چرا
مرا ز چشم عنایت فکنده یکباره
نگار مهوش من همچو روزگار چرا
درون کنج دلم سرّ او نهانی بود
میان خلق جهان کرد آشکار چرا
غمش که بر دل من همچو کوه الوندست
نداشت غم ز من خسته روزگار چرا
نظر به حال جهانی نکرده، کُشتی باز
مرا به شیوهٔ آن چشم پر خمار چرا
به رنگ و بوی تو عالم گرفته آشوبی
نصیب ما ز گلستان شدهست خار چرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن از جدایی و دوری معشوقش سخن میگوید و به احساس غم و اندوهی که ناشی از این جدایی است، اشاره میکند. او از این که چرا معشوقش خودشان را از او دور کرده، تعجب میکند و میپرسد که آیا جدایی به اختیار او بوده یا نه. شاعر همچنین در مورد غم و اندوهی که بر دلش سنگینی میکند و تأثیر آن بر وضعیت جهانی صحبت میکند. در نهایت، او از تضاد بین زیبایی معشوق و درد ناشی از نبودش صحبت کرده و به آشوبی که در دلش به وجود آمده، اشاره میکند.