شمارهٔ ۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز دل کردی فراموشم تو یارا
مگر عادت چنین باشد شما را؟
ز شوق نقطهٔ خالت چو پرگار
چرا سرگشته میداری تو ما را
بترس از آه زار دردمندان
که تأثیری بود بی شک دعا را
طبیب من تویی رنجور عشقم
به جان و دل همی جویم دوا را
به درد دل گرفتارم ولیکن
به درمان میدهی ما را مدارا
بگو کی غم خورد سلطان حسنش؟
به لب گر جان رسد هر دم گدا را
ندارد مهربانی آن ستمگر
مگر دارد دلی از سنگ خارا؟
اگر در راه عشقش خاک گردم
بگو آخر چه نقصان کیمیا را؟
جهان پیشم ندارد اعتباری
که با کس کی به سر برد او وفا را؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از یاری خود که او را فراموش کرده، گلایه میکند و از شوق و محبتش میگوید. او به درد و رنج خود اشاره کرده و از معشوقش میخواهد که به او توجه کند و درمانی براش بیابد. همچنین، به تنهایی و غمهایش و بیمهری دیگران اشاره میکند و میگوید که هیچ ارزش و اعتباری در این دنیا برایش باقی نمانده است. در نهایت، شاعر به قدرت عشق و تأثیر آن بر زندگیاش تأکید میکند.