نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا به چند از رخ زیبای تو مهجور شویم

در غم روی چو مهتاب تو مشهور شویم

به امیدی که دوایی بکند درد مرا

خوش طبیبیست بیا تا همه رنجور شویم

دل ما همچو سپندست بر آن آتش روی

سر آنست که چون چشم بَدان دور شویم

ای دل خسته بیا تا به سر کوی هوا

تا ز جان حلقه به گوش بت منظور شویم

نچشیدیم یکی جرعه نوش از شب وصل

تا کی از بادهٔ هجران تو مخمور شویم

اعتمادی چو بر احوال جهان نیست یقین

بر فریبش نتوان رفت که مغرور شویم

من به شیرینی لعل لب او کی برسم

در هوای قد او گر همه زنبور شویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره محبت و آرزوهای عاشقانه است. شاعر از دوری و غم ناشی از فراق معشوق سخن می‌گوید و امیدوار است که دیدار معشوق بتواند دردهایش را درمان کند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش به خاطر عشقش به آتش افتاده است. همچنین از شرایط سخت هجران و عدم امکان دیدار یاد می‌کند و در نهایت به شیرینی لب معشوق و آرزوی نزدیک شدن به او اشاره دارد. شعر در مجموع حسرت و longing را به تصویر می‌کشد.