شمارهٔ ۱۱۰۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یارب که تو بگشای در بسته به رویم
یارب نظری کن ز سر لطف به سویم
دلبسته و تن خسته ز دردیم همیشه
دانی تو همه حال دل من چه بگویم
محتاج به تکرار نباشد غم دل را
بر اشک دو چشمم نظری افکن و رویم
حال دل آن خسته مجروح چه پرسی
در چفته بازوی جفای تو چه گویم
گر زآنکه بگویی تو به ترک من مهجور
من ترک شب وصل تو ای دوست نگویم
در شدّت هجران تو ای نور دو دیده
از ناله شدم نال و من از مویه چو مویم
بیچاره دل من به جهان انس نگیرد
تا جعد سر زلف سمن پاش نبویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به درگاه خداوند دعا میکند تا درهای بستهای را به روی او بگشاید و با لطف خود به او نظر کند. او از درد و غم عاطفی رنج میبرد و به شدت به محبت معشوق نیاز دارد. شاعر بیان میکند که غم دلش نیازی به تکرار ندارد و با نگاه به اشکهایش میخواهد حالش را درک کنند. او از شدت هجران و درد فراق، بینوا و ناتوان شده و به عشق و وصال معشوق فکر میکند، حتی اگر معشوق او را ترک کند، او عشقش را فراموش نخواهد کرد. دلش در این دنیا آرامش ندارد و تا زمانی که یاد معشوق در دلش باشد، آرام نخواهد گرفت.