شمارهٔ ۱۱۱۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در بادیه هجر تو سرگشته چو گوییم
ما شرح جفاهای تو ای دوست چه گوییم
بر باد صبا گرچه بدادی تو وفایم
ساکن شده بر خاک درت بر سر کوییم
بر دل غم هجران تواَم کوه گرانست
بر روی چو خورشید تو آشفته چو موییم
دم بی تو نیارم زدن ای دیده و هر دم
از آب دو دیده به غمت روی بشوییم
گفتم که چو شانه مگرت دست ببوسم
فریاد که در عشق تو چون سنگ و سبوییم
تا چند زنی تیغ جفا بر من مسکین
آخر نه گیاهیم که هر لحظه بروییم
بر جان و جهان گر صد از این بیش کنی جور
با مدّعیان شرح جفای تو نگوییم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنج ناشی از دوری و جدایی از معشوق است. شاعر از احساس تنهایی و اشکهایش به خاطر غم هجران سخن میگوید و بیان میکند که حتی اگر معشوق او را فراموش کند، باز هم او نمیتواند از غمش رهایی یابد. شاعر به دشواریهای عشق و جفای معشوق اشاره میکند و از احساس ناامیدی و یأس خود در مقابل این مسائل مینویسد. او همچنین تصریح میکند که با وجود تمام سختیها، هرگز از بیان دردهایش به دیگران نمیگذرد.