نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

از وصل دری گشا به رویم

کاشفته به روی تو چو مویم

گر لطف و کرم کنی توانی

ور جور و جفا کنی چه گویم

از بادهٔ عشق مست گردد

گر کوزه‌گری کند سبویم

بر خاک در تو ز آتش عشق

رخساره به آب دیده شویم

از دست جفا و جورت ای جان

سرگشته ز هجر تو چو گویم

از بوی تو باد صبح مستست

من زنده از آن حیات بویم

دایم چو جهان به جست و جویت

باشد همه روز گفت و گویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و longing (دلتنگی) به معشوق است. شاعر از دروازه‌ای برای وصال به معشوق صحبت می‌کند و آرزو دارد که محبت و لطف او را تجربه کند. او به زیبایی‌های عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در صورت ستم معشوق، دلیلی برای شکایت ندارد. همچنین، عشق او را مست می‌کند و او را به یاد ماندن بوی معشوق در زندگی‌اش ترغیب می‌کند. در کل، شعر به عواطف عمیق و تاثیر عشق در زندگی انسان اشاره دارد.