شمارهٔ ۱۱۱۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
از درد منال ای دل چون نیست تو را درمان
هر درد بود در دل درد تو بود بر جان
هستی تو طبیب دل با کس نتوانم گفت
تو جانی و جان از دل چون درد کند پنهان
یا چاره دردم کن از وصل شبی جانا
یا دست به خونم کن وز درد مرا برهان
هرچند بود مشکل دردی که دوایش نیست
این درد من مسکین پیش تو بود آسان
سامان نبود ما را از مایه سودایی
آن سر که در او سوداست خود چون بودش سامان
آمد ز صبا بویی از گلشن جان باری
چون جنّت فردوس است امروز سرابستان
بسیار مخور غصّه چون عمر نمیماند
داد طرب و شادی ای دل ز جهان بِستان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دلتنگی و دردهای عاشقانهاش میگوید. او به درمان دردهای خود اشاره میکند و تأکید دارد که تنها عشق او میتواند این دردها را تسکین بخشد. اگرچه دردهایش عمیق و غیرقابل علاج هستند، اما نزد محبوبش به نظر آسان میآیند. شاعر از او میخواهد یا به وصالش برساند یا به طریقی او را از درد و رنجش رهایی بخشد. همچنین به تمایلات دنیا و عمر کوتاه انسان اشاره میکند و از دل میخواهد شادی و طرب را شاید با فراموشی غصهها جستوجو کند. او به زیباییهای دنیا نیز اشاره دارد و این زیباییها را مشوقی برای شاد بودن میداند.