نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تویی لیلی تویی لیلی تویی درد مرا درمان

منم مجنون منم مجنون منم مجنون سرگردان

تویی شیرین به عهد خسرو پرویز بنشسته

منم فرهاد کوه افکن به بادم رفته شیرین جان

تویی شیرین تویی شیرین تویی شیرین چو جان در تن

منم خسرو منم خسرو گرفتار شب هجران

تویی عذرا تویی عذرا گرفتارم به درد تو

منم وامق منم وامق بکن درد مرا درمان

تویی گُلشه تویی گُلشه تویی گلبوی همچون مه

منم ورقه منم غرقه به بحر هجر بی پایان

تویی ویس گل اندامم ز جانت بسته در دامم

منم رامین که می‌سوزد دلم در غم تو را دامان

ز جان گویم ثنای آن جهانداری که او باقیست

که داده‌ستم به لطف خود همم جان و همم ایمان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت درگیر عشق و درد جدایی است. او معشوقه‌اش را به لیلی، شیرین، عذرا و گلشه تشبیه می‌کند و خود را به شخصیت‌های عاشق مانند مجنون، فرهاد و وامق می‌سازد. احساس عمیق عشق و دلتنگی او، به همراه تمثیل‌هایی از داستان‌های معروف عاشقانه، نشان‌دهنده‌ی جدایی، سوختن در عشق و خواست درمان درد ناشی از این جدایی است. شاعر در نهایت به خداوند نیز اشاره می‌کند، که منبع رحمت و لطف اوست.