شمارهٔ ۱۱۲۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قدم نه شاهباز ما دمی در کوی درویشان
نظر کن یک زمان از لطف آخر سوی درویشان
شدم درویش راه تو رهم بگشا به کوی خود
که بادی میوزد بس خوش، دلا از کوی درویشان
نگار چابک دلبر به زلف همچو چوگانش
ز میدان جهانداری ربوده گوی درویشان
نهال وصل جانانم به خشکی میکند میلی
مگر از لطف خود آبی کند در جوی درویشان
اگر خواهم زکات حسن از رویت مکن عیبم
که باشد سخت میدانم چو آن دل سوی درویشان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمجید از درویشان و راه آنها میپردازد. شاعر از زیبایی و لطف درویشان صحبت میکند و به دنبال راهی برای رسیدن به آنهاست. او با احساساتی عمیق از عشق به معشوق و شوق وصال سخن میگوید و دلی را که در پی وصال است، توصیف میکند. در نهایت، او از معشوق میخواهد که عیبهایش را نبیند و بر او ببخشاید، زیرا او به خوبی و زیبایی درویشان ارادت دارد.