شمارهٔ ۱۱۲۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم و ابرویی که او دارد که دارد در جهان
کس میندازد بدین شیوه چنین تیر از کمان
نرگس از شرم دو چشمش سر فکنده در چمن
گل چو رنگ روی او کی بشکفد در بوستان
سرو اگر بالای او بیند به رعنایی دگر
او ز رشک قامتت چون بگذرد در گلستان
غمزهٔ او را چو دیدم روز اوّل گفتمش
تا چه آمد بر سرم زین فتنهٔ آخر زمان
گرچه باشد بیوفایی عادت خوبان ولی
تا بدین غایت نبودم بر جفای او گمان
گفته بودم ترک بدخویی مگر گوید نگار
چون بدیدم در مزاجش او همانست و همان
کی کند در خاطرش یک لحظه در عمری دگر
آن دل انگاری کزو خالی نباشد یک زمان
صبر فرمودی مرا در عاشقی و طعم صبر
تلخ باشد از لب چو شکّرت وین کی توان
رحمتی کن بر جهان از روز وصلت دلبرا
از در لطفت درآ َوز دست هجرم وارهان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیفی از زیبایی و جذابیت چشمان و ابروهای معشوق است. شاعر میگوید که زیبایی او به قدری خاص است که هیچکس نمیتواند به این شیوه بر دل بزند. نرگسها از شرم چشمان او سر خم کردهاند و گلها در برابر رنگ روی او نمیتوانند بشکفند. همچنین، زیبایی قامت او موجب غبطه سروها در گلزار میشود. شاعر به یادغزلیات عشقش اشاره میکند و میگوید که اگرچه ممکن است معشوق بیوفا باشد، او تا به حال چنین خیالی دربارهاش نداشته است. او به کوشش برای ترک بدخویی معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که با نگاهی مهربان به او نگاه کند و او را از رنج جدایی نجات دهد. در نهایت، نویسنده از معشوقش می خواهد که با محبتش به او رحمت کند و او را از هجر به وصال برساند.