شمارهٔ ۱۱۲۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در چمن تا قد آن سرو روانست روان
خونم از دیده غمدیده روانست روان
گرچه آید سوی ما هم به نثار قدمش
پیش او جان و تن و روح روانست روان
گر دل و جان و تن و روح نباشد درخور
نقد این جمله بگوییم روانست روان
زندگی بی تو نخواهیم که این جان عزیز
در تنم بی رخ تو بار گرانست گران
بودم اندیشه که او ترک جفا خواهد کرد
آن جفاپیشه چو دیدیم همانست همان
میل او جمله سوی ما به جفا بود و ستم
گرچه کردیم وفا باز بر آنست بر آن
میل ما گرچه نداری نکنم قطع طمع
زآنکه در باغ جهان سرو چمانست چمان
غایب از چشم من دلشده زنهار مشو
که تو جانی و جهان زنده به جانست به جان
دل و جان دادم و مهرت بخریدم آخر
سر به سر سود من خسته زیانست زیان
گرچه از کار جهان چشم وفا نتوان داشت
در جهان یار وفادار جهانست جهان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تمجید از محبوب و عشق میپردازد و میگوید که همه چیز در زندگیاش به حضور او وابسته است. او با زبان شاعرانه احساسات خود را بیان میکند و میگوید که حتی اگر محبوب قدمی به سوی او بردارد، جان و وجودش همچنان در پی اوست. او به ناامیدی و جفای محبوب اشاره میکند، اما با این حال به عشق و وفاداری خود ادامه میدهد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که زندگی بدون محبوبش سخت و سنگین است و دل و جانش را به خاطر او فدای عشقش کرده است.