شمارهٔ ۱۱۳۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
ای دل غمگین مدار چشم وفا از جهان
زانک ندیدهست کس غیر جفا از جهان
جان و جهان در غمت صرف شد و عاقبت
جز غم عشقت نبود حاصل ما از جهان
گر تو سر زلف خود باز کنی ای صنم
بی سخنی بَرفِتد مُشک خطا از جهان
در سر زلفت زنم دست امید از لحد
تا به قیامت روم بی سر و پا از جهان
مرده اگر بشنود بوی تو از باد صبح
بار دگر برکند شمع بقا از جهان
روز جزا از بهشت غیرت رضوان شود
گر ز تو بوسی برد باد صبا از جهان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به غم و درد عشق میپردازد. شاعر از دل غمگینی سخن میگوید که به دنبال وفا در جهان است، ولی تنها جفا را میبیند. او بیان میکند که تمام زندگیاش صرف غم عشق شده و در نهایت تنها ثمرهاش غم است. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و میگوید اگر او زلف خود را باز کند، بوی خوش مشک از جهان خواهد رفت. شاعر همچنین نشان میدهد که حتی در مرگ هم بوی معشوق او را زنده میکند. در نهایت، روز جزا را به یاد میآورد و امیدوار است که بوسهای از معشوق، بهشتی برای او فراهم کند.