شمارهٔ ۱۱۳۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
دلم بگرفت از تنها نشستن
دمادم رخ به خونِ دیده شستن
روا داری تو مرغ جان ما را
به زاری بال و پر در هم شکستن
طریق عهد با یاران یکدل
ببستن باز بی جرمی گسستن
نهادن بر ره زاغان گل وصل
دل بلبل به خار هجر خستن
نیارد جز پریشانی و سودا
دل اندر زلف و خال یار بستن
ز شادی سر به گردون برفرازم
اگر دستم دهد زین غصّه رستن
جهان شد بر بلای عشق خرسند
که مشکل باشد از بند تو جستن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حس تنهایی و غم شاعر است. او از دردی که ناشی از جدایی و دوری از محبوبش است، رنج میبرد. دلش به خاطر تنها نشستن و بیکسی میگیرد و احساس میکند که عشقش به او آسیب میزند. شاعر درباره عهد و دوستیهایی که از بین رفته و همچنین سوز و گداز دل بلبل در هجران صحبت میکند. او خواستار رهایی از غصههاست و بیان میکند که دنیا در دریای عشق به او خرسند نیست و رهایی از بند عشق مشکل به نظر میرسد.