نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا به کی جان و جهان در سر کارت کردن

پس نظر بر من مسکین به حقارت کردن

تا به کی ریختن خون من خسته جگر

غمزهٔ سِحر نمایت به اشارت کردن

بیخود از خاک لحد نعره زنان برخیزم

گر رسی بر سر خاکم به زیارت کردن

جان و دل دادم و عشقت بخریدم صنما

چون بدیدم به ازین نیست تجارت کردن

لشگر شوق تو چون ملک و جودم بگرفت

ازچه رو دست برآورد به غارت کردن

باز کن روی که جان در قدمت افشانم

بر من ار عیب نگیری به جسارت کردن

سخن جان و جهان گفتم و جرمیست عظیم

این زمان فارغم از فکر کفارت کردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها به نارضایتی و دردهای خود از عشق می‌پردازد. او از اینکه دیگران زندگی‌اش را تحت فشار قرار داده و به او ظلم می‌کنند، گله دارد. او همچنین به فرسودگی و رنجی که از عشق کشیده اشاره می‌کند و می‌گوید که حاضر است همه چیزش را برای محبوبش بدهد. در نهایت، او از این‌که به خاطر ابراز احساساتش مورد قضاوت قرار می‌گیرد، خسته است و خواهان آزادی و آرامش در عشق به محبوبش است.